تبلیغات
goodgirls

goodgirls

just girl

نظر سنجی 3

سلام ببخشید که نظر سنجیه قبلی رو بر داشتم اخه خیلی مسخره بود.

خب با یه نظر سنجیه جدید اومدیم .به نظر شما شب خاستگاری باید به هم چی گفت؟؟؟؟؟

1) شغل همدیگر را بپرسیم

2)تا حالا چند تا خاستگاری رفتی یا چند تا خاستگار داشتی؟

3)دوست پسر یا دوست دختر داشتی؟؟؟؟

4)تا حالا عاشق کسی شدی؟؟؟؟

5)تا حالا کسی بهت گفته دوستت دارم؟؟؟

6) خونه و ماشین و .... داری؟؟؟؟؟

 

لطفا شرکت کنید



[ سه شنبه 1390/11/11 ] [ 18:05 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

المپیک پسران

المپیک پسرهارسید

 ۱)مخ زدن دختر بسیجی در 10 ثانیه



2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج



3)دویدن در حیاط مدرسه دخترانه بدوون نگاه كردن به اطراف



4)رقابت با دختران در رشته چونه زنی و پر حرفی پشت مبایل یا تلفن



5)ناز كشی 3دختر به طور همزمان(خداییش این از همش سختتره) به برندگان در صورت تصویب


 



[ جمعه 1390/12/5 ] [ 20:54 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

پشت تلفن

آنچه میخوانید صحبت های دختر خانمها و آقا پسرها پای تلفن و بعد از آن می باشد...

 

 

تلفن زنگ می خورد :
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:

سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس 

 

 

گفتگوی دو پسر پای تلفن:

بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر 
 

 

بعد از قطع کردن تلفن :

دخترها:

واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد 

 

 

پسرها:

بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

 



[ جمعه 1390/12/5 ] [ 20:41 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

داستان عاشقانه 5

      معجزه عشق

   


سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …

مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

برای هدیه کردن محبت , یک دل ساده و صمیمی کافی است , تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی , چشم گیر است.محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش , کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر , شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها , تاریک ترین نقطه ها , مسدود ترین راه ها , عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست , ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کن !



[ شنبه 1390/11/15 ] [ 18:34 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

داستان عاشقانه 4

 عشق و دیوانگی


در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …



[ شنبه 1390/11/15 ] [ 18:32 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

پـ نـ پـ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Www.ZakerSoft.Ir

 

پـَـ نه پَــ!

رفتیم بلیت لندن بگیریم، زنه می گه سیاحتیه؟

می گم پـَـ نه پَــ، زیارتیه می خوام برم امامزاده سید ریچارد!

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی می فروشه؛ نوبت ما که می شه طرف می گه: شمام عسل می خواین؟

پـَـ نه پَــ، دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد می گه دنبال قبر کسی می گردین؟

پـَـ نه پَــ، دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه!

زنگِ خونه رو می زنم مامانم می پرسه می خوای‌ بیایی تو؟ پـَـ نه پَــ، می‌خوام ببینم اف اف سالمه یا نه!

رفتیم پایگاه انتقال خون می گه شمام اومدین خون بدین؟ پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی!



ادامه مطلب

[ جمعه 1390/11/7 ] [ 22:21 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

دل نوشته های شاعران

_ای عشق شکسته ایم مشکن مارا

این گونه به خاک ره میافکنیم مارا

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن مارا                  #فریدون مشیری
 

_ نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


 مثل آسمانی که امشب می بارد....


 و اینک باران


 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


 و چشمانم را نوازش می دهد


 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم                  

برید ادامه ی مطالب شعر هایی که گذاشتم خیلی قشنگن من

 که عاشقشونم.سها   


ادامه مطلب

[ جمعه 1390/11/7 ] [ 00:17 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

نامه غضنفر

 
 
 
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+


حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...
 
 
لیلا (goodgirls)




[ پنجشنبه 1390/09/3 ] [ 19:13 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

فرق دخترا و پسرا رو ببینید

فرق دخترا و پسرا رو ببینید!!!

1 دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
 2اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
 3یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
  4یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
5 دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
  6دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
7 نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست
  8دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
9 دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
  10دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
11 پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
  12اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
13 دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
  14دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
15 اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن
  16یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
17 پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
  18یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
19 یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم
20 اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
21 دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه , نه؟
22 بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و
چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن واسه این مطلب نظر میزارن میزنن و فحش میدن.

لیلا(goodgirls)



[ یکشنبه 1390/08/8 ] [ 22:31 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

طالع بینی

سلام بچه ها یه طالع بینی گذاشتم بووووووووووووووووووووووووووووووووق

برید توی ادامه ی مطالب بروید

لیلا


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1390/08/4 ] [ 16:27 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

گلواژه های نـــــاب و پرمعنای زندگی

سازنده ترین کلمه گذشت است
آن را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه
ما است
آن را به کار بر

عمیق ترین کلمه
عشق است
به آن ارج بده

بی رحم ترین کلمه
تنفر است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترین کلمه
من است
از آن حذر کن

ناپایدارترین کلمه
خشم است
آن را فرو بر

بازدارنده ترین کلمه
ترس است
با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه
کار است
به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه
طمع است
آن را بکش

سازنده ترین کلمه
صبر است
برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه
امید است
به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه
حسرت است
حسرت کش نباش

تواناترین کلمه
دانش است
آن را فرا گیر

محکم ترین کلمه
پشتکار است
آن را داشته باش

سمی ترین کلمه
شانس است
به امید آن نباش

لطیف ترین کلمه
لبخند است
آن را حفظ کن

ضروری ترین کلمه
تفاهم است
آن را ایجاد کن

سالم ترین کلمه
سلامتی است
به آن اهمیت بده

اصلی ترین کلمه
اعتماد است
به آن اعتماد کن

دوستانه ترین کلمه
رفاقت است
از آن سو استفاده نکن

زیباترین کلمه
راستی است
با آن روراست باش

زشت ترین کلمه
تمسخر است
دوست داری با تو چنین شود؟!

موقر ترین کلمه
احترام است
برایش ارزش قائل شو

آرامترین کلمه
آرامش است
آرامش را دریاب

عاقلانه ترین کلمه
احتیاط است
حواست را جمع کن

دست و پا گیر ترین کلمه
محدودیت است
اجازه نده مانع پیشرفتت شود

سخت ترین کلمه
غیر ممکن است
غیر ممکن وجود ندارد

مخرب ترین کلمه
شتابزدگی است
مواظب پل های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه
نادانی است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه
اضطراب است
آن را نادیده بگیر

صبور ترین کلمه
انتظار است
منتظرش بمان

با ارزش ترین کلمه
بخشش است
برای بخشش هیچوقت دیر نیست

قشنگ ترین کلمه
خوشرویی است
راز زیبایی در آن نهفته است

رسا ترین کلمه
وفاداری است
بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است

محرک ترین کلمه
هدفمندی است
زندگی بدون آن پوچ است

و

هدفمند ترین کلمه
موفقیت است
پس پیش به سوی موفقیت



[ دوشنبه 1390/05/3 ] [ 13:12 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

ax kafe perans

ما که کانال زمزمون رو بابام پاک کرد.حالاکه شما می بینید برام این قسمت هارو توی نظر ها تعریف کنید.

ثمین


ادامه مطلب

[ سه شنبه 1390/04/21 ] [ 13:28 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]

پدر عاشقی بسوزه

من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم


اون این شکلی بود
ما اوقات خوبی با هم داشتیم


من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم


ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم
وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن


و منم اینجوری بهشون جواب میدادم


اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه

و من اینجوری بودم


بعدش اینجوری شدم

احساس من اینجوری بود


بعد اینجوری شدم


بله....آخرش به این حال و روز افتادم
پدر عاشقی بسوزه

ثمین



[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ 00:06 ] [ goodgirls ] [ نظرات() ]